معنی تیزفهم
3 بازدید
[ فَ ] (ص مرکب) تیزطبع. (آنندراج). تیزعقل. آنکه بزودی چیزی را دریافت کند. (ناظم الاطباء). تیزدریافت. لقن. زودیاب. زیرک. سریع الانتقال. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): هرکجا تیزفهم دانائیست بندهٔ کندفهم نادانیست.مسعودسعد. بخاطری که جز او دوربین و روشن نیست بدان دلی که جز او تیزفهم حاذق نیست. سوزنی. رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیزفهم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هم» برای سرودن شعر