معنی تیزعنان
5 بازدید
[ عِ ] (ص مرکب) تندرفتار. تیزتگ. جلد و تندرو. سریع السیر: ره بر و شخ شکن و شاددل و تیزعنان خوش رو و سخت سم و پاک تن و جنگ آغاز. منوچهری. نوفل ز نفیر و زاری او شد تیزعنان به یاری او.نظامی. رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیزعنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر