معنی تیزقدم
6 بازدید
[ قَ دَ ] (ص مرکب) شتاب رو. سبکپای. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): ناقة طفاحة القوائم؛ شتاب رو و سبکپای و تیزقدم. (منتهی الارب، یادداشت ایضاً): سنب؛ اسبی تیزقدم. (ایضاً). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیزقدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر