معنی تیزرفتن
5 بازدید
[ رَ تَ ] (مص مرکب) با شتابی عظیم رفتن. تند و بشتاب رفتن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). با شتاب رفتن. تند رفتن. انجذاب. تجلیز: کسی کآشتی جوید و سور و بزم نه نیکو بود تیز رفتن به رزم.فردوسی. نه جای درنگ و نه راه گریز پس اندر همی رفت بهرام تیز.فردوسی. میروی و مژگانت خون خلق می ریزد تیز می روی جانا ترسمت فرومانی. حافظ (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «تیزرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر