معنی تیزرفتار
4 بازدید
[ رَ ] (ص مرکب) تیزرو. سریع السیر و چابک. (ناظم الاطباء). هذرف. سریع السیر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): فرس ضابع؛ اسب تیزرفتار. (منتهی الارب): مرغان خدنگ تیزرفتار برخوردن خون گشاده منقار.نظامی.
کلمات همقافیه با «تیزرفتار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر