معنی تیزرای
4 بازدید
(ص مرکب) المعی. اوذعی. (نصاب الصبیان). زودیاب. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تیزبین. تیزبصر: چه دیدم، تیزرایی تازه روئی مسیحی بسته در هر تار موئی.نظامی. دست به هم سود شه تیزرای وز سر کین دید سوی پشت پای.نظامی. رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیزرای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر