معنی تیزتگی
5 بازدید
[ تی تَ ] (حامص مرکب) تیزتکی. سرعت. تندروی. عمل تیزتگ : دی که ز پیش تو به نخجیر شد تیزتگی کرد و عدم گیر شد.نظامی. تیزتگی پیشهٔ آتش بود بازنمانی ز تک، آن خوش بود.نظامی. رجوع به تیزتگ و تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیزتگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر