معنی تیزتگ

معنی تیزتگ

7 بازدید
[ تی تَ ] (ص مرکب) تندرو. تیزدو. که تیز و تند دود. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). تیزتک. تیزپا. سخت تندرو. سریع السیر: هم آهو فغند است و هم تیزتگ هم آهسته خوی است و هم تیزگام. فرالاوی. ز تندی به جوش آمدش خون ز رگ نشست از بر بارهٔ تیزتگ.فردوسی. ز یاران یکی شیر جنگی بخوان برین تیزتگ بارگی برنشان.فردوسی. وزآن پس بیامد در دژ ببست یکی بارهٔ تیزتگ برنشست.فردوسی. جهان نیارد با او برابری کردن که ره نبرد با اسب تیزتگ خر لنگ.فرخی. روز یک نیمه کمند و مرکبان تیزتگ نیم دیگر مطربان و بادهٔ نوشین گوار.فرخی. یک روز برنشستم، نزدیک نماز دیگر و به صحرا بیرون رفتم، به بلخ و همان یک اسب داشتم تیزتگ و دونده بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۰۰). هر یک از آن تیزتگ و خوش خرام قطع زمین کرده به تیزی گام. ظهوری (از آنندراج). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «تیزتگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید