معنی تیزآب
6 بازدید
(اِ مرکب) سیل. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). آبی سیل آسا و خروشان. آبی تیز و پرشتاب در حرکت. آب تیز و تند و فروگیرنده و بنیان کن. تندآب : شب و روز و چرخ و مه و آفتاب دمان ابر و تند آتش و تیز آب. اسدی (گرشاسب نامه).(اِ مرکب) به اصطلاح کیمیا جوهر شوره و اسید نیتریک. (ناظم الاطباء). مایعی است بی رنگ و تندبو. استنشاق بخار آن خطرناک است. غالب فلزات را حل می کند. اگر آن را با اسید کلریدریک مخلوط کنند تیزآب سلطانی بدست آید. تندآب. جوهر شوره. اسید ازتیک اسید نیتریک . (فرهنگ فارسی معین).(اِ مرکب) به اصطلاح کیمیا جوهر شوره و اسید نیتریک. (ناظم الاطباء). مایعی است بی رنگ و تندبو. استنشاق بخار آن خطرناک است. غالب فلزات را حل می کند. اگر آن را با اسید کلریدریک مخلوط کنند تیزآب سلطانی بدست آید. تندآب. جوهر شوره. اسید ازتیک اسید نیتریک . (فرهنگ فارسی معین).(اِخ) دهی از دهستان میربیک است که در بخش دلفان شهرستان خرم آباد واقع است. ۲۴۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).(اِخ) دهی از دهستان شاهیجان است که در بخش داراب شهرستان فسا واقع است و ۴۵۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «تیزآب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «آب» برای سرودن شعر