معنی تیرقد
5 بازدید
[ قَ ] (ص مرکب) راست بالا. تیربالا. تیرقامت. سهی قد. قد و اندامی چون تیر راست و بلند. قامت تیروار: ز شست زلف کمان ابروان و تیرقدان نمانده بهره و حظ و نصیب و تیر مرا. سوزنی. رجوع به تیربالا و تیر و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیرقد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قد» برای سرودن شعر