معنی تیرباران کردن

معنی تیرباران کردن

6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) انداختن تیر بسیار. (ناظم الاطباء). رشق. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). عمل تیرباران : بکردند یک تیرباران نخست بسان تگرگ بهاران درست.دقیقی. چو بر دشمنان تیرباران کنم کمان را چو ابر بهاران کنم.فردوسی. سکندر بفرمود تا لشکرش یکی تیرباران کنند از برش.فردوسی. یکی تیرباران بکردند سخت چو باد خزان برجهد بر درخت.فردوسی. آه من دوش تیرباران کرد ابر خونبار از آسمان برخاست.خاقانی. از پیش و پس قبیله یاران کردند به صبح تیرباران.نظامی. ساقی خورشید ما چون نور بخشد ماه را چشم ما گر تیز بیند تیربارانش کنم. میرخسرو (از آنندراج). و جنگ و حرب درپیوستند و بر دیلم تیرباران کردند. (تاریخ قم ص ۲۴۸).

کلمات هم‌قافیه با «تیرباران کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید