معنی تیرباران رفتن
6 بازدید
[ رَ تَ ] (مص مرکب) تیراندازی شدید درگرفتن میان دو لشکر: تیرباران رفت چنانکه آفتاب را بپوشید و نیک نیرو کردند تا آن پل بستدند. تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۶۷). رجوع به تیر و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیرباران رفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر