معنی تکرار
7 بازدید
[ تَ ] (ع مص) حمله کردن بر کسی و میل نمودن و مهربانی کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): کر علیه کراً و کروراً و تکراراً؛ عطف و حمل، یقال: انهزم عنه ثم کر علیه. (اقرب الموارد). || بازگردیدن از کسی و بازگردانیدن، لازم و متعدی است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بسیار واگردانیدن. (زوزنی). بارها برگردانیدن چیز را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): در شعر ز تکرار سخن عیب نباشد زیرا که خوش آید سخن نغز به تکرار. ناصرخسرو. مشقت تأمل و تفکر کشید و رنج تذکار و تکرار تحمل کرد. (سندبادنامه ص ۳۱۵). مرا در نظامیه ادرار بود شب و روز تلقین و تکرار بود.(بوستان).[ تِ ] (اِمص) تکرار بکسر تاء غلط نیست زیرا اسم مصدر تکرار بفتح تاء است ابوالبقاء گوید: التکرار هو مصدر ثلاثی یفید المبالغه کالترداد مصدر رد، عند سیبویه او مصدر مزید اصله التکریر قلب الیاء الفا عند الکوفیه و یجوز کسر التاء فانه اسم من التکرار. (نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز سال اول شمارهٔ ۲). دوباره و مکرر. || مناقشه و اعتراض. (ناظم الاطباء). رجوع به مادهٔ قبل و تکرار کردن شود.
کلمات همقافیه با «تکرار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر