معنی تکر
7 بازدید
[ تُ کْ کَ / تَ کْ کُ ] (اِخ) دهی است به اسفل بغداد. || یکی از سرهنگان سند. ج، تکاکرة. (منتهی الارب). رجوع به مادهٔ بعد و تکری شود.[ تَ کْ کَ ] (ص، اِ) در لغت هند بمعنی مردمان صاحب ثروت و وجاهت و رؤسای ایل و صاحبان حشم که پایه شان پست تر از رای ها باشد و از اوساطالناس بالاتر و اینکه مجدالدین در قاموس بضم تا ضبط کرده گویا بر حسب لهجهٔ عرب باشد. و در معنی این کلمه هم اشتباه کرده است. (حاشیهٔ ادیب بر تاریخ بیهقی ص ۴۰۹): با غازیان و لشکر لاهور رفت و خراجها از تکران بتمامی بستد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۰۶). احمد خود آنچه باید کرد کند و مالهای تکران ستاند از خراج و مواضعت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۰۸). مالی عظیم که از مواضعت بود از تکران و خراج گذاران بستد. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۴۰۹).[ ] (اِ) اسم هندی اسارون است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به اسارون شود.[ ] (اِ) عراده ها از چوب ضخیم و بی آهن است در نواحی بادکوبه. (از سفرنامهٔ ناصرالدین شاه، یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «تکر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کر» برای سرودن شعر