معنی توطیش
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) آشکار نمودن یک جزء از حدیث را: وطش الحدیث توطیشاً؛ بین طرفاً منهُ. تقول: وطش لی شیئاً من الحدیث حتی اذکره؛ ای افتح شیئاً منه. || آماده کردن برای کسی حقیقت سخن و رأی و عمل را. || اثر گذاشتن در چیزی. || کمی دادن کسی را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سؤال کردن جمع از کسی و ندادن او چیزی به آنها: سألوه فماوطش الیهم بشی ء؛ ای لم یعطهم شیئاً. || دفاع نکردن از نفس خود: ضربوه فماوطش الیهم؛ ای لم یدفع عن نفسه؛ یعنی زدند او را و او دست خود را بلند ننمود و از خود دفاع نکرد. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بیان کردن: وطش لی شیئاً و غطش (به صیغهٔ امر)؛ یعنی بیان کن از برای من چیزی تا ذکر کنم آن را. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «توطیش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر