معنی توطین
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) جای باش ساختن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). وطن گرفتن. (تاج المصادر بیهقی). وطن کردن. (زوزنی). محلی را برای سکونت و اقامت اختیار کردن. (از اقرب الموارد). || دل بر چیزی بنهادن. (تاج المصادر بیهقی) (از زوزنی). دل نهادن بر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): برای توطین نفس را و تسلیهٔ قلب را. (تفسیر ابوالفتوح از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و من آداب الحسبة توطین النفس علی الصبر. (معالم القربة از یادداشت ایضاً). رجوع به توطن شود.
کلمات همقافیه با «توطین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر