معنی تودهٔ کافور
6 بازدید
[ دَ / دِ یِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) انبار برف. (ناظم الاطباء). بمجاز، تل برف. پشتهٔ برف : بر کوه از آن تودهٔ کافور گرانبار خورشید سبک کرد سر آن بار گران را. سنائی. گر به دی مه بر زمین مرده از بهر حنوط تودهٔ کافور و تنگ زعفران افشانده اند. خاقانی. || تن و سرین سفید. (ناظم الاطباء). || تلی از کافور. پشتهٔ کافور.
کلمات همقافیه با «تودهٔ کافور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر