معنی توده کردن
5 بازدید
[ دَ / دِ کَ دَ ] (مص مرکب) چون تلی ساختن، مانند خرمن جو و گندم و مانند آن. (صحاح الفرس از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تپه کردن. پشته کردن. تل کردن. انباشته کردن. جمع کردن و فراهم ساختن چیزی : چو توده همی کرد زر و گهر بها برگرفت آن خر چاره گر. فردوسی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۶۱). بفرمود شاه جهان تا سلیح بیارند تیغ و سنان و رمیح ز برگستوان و ز رومی کلاه یکی توده کردند تا چرخ ماه.فردوسی. ببردند پیشش گروهاگروه یکی توده ای کرده بر سان کوه.فردوسی. خیز تا گل چنیم و لاله چنیم پیش خسرو بریم و توده کنیم. فرخی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۶۱). جود او را به خواب دیدم دوش پیش او توده کرده زیور و زر.فرخی. گهی شب روز کردم زآن دو عارض گهی گل توده کردم زآن دو رخسار.فرخی. یکی غله مردادمه توده کرد ز تیمار دی خاطر آسوده کرد. سعدی (بوستان). رجوع به توده و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «توده کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر