معنی تودرتو
5 بازدید
[ دَ ] (ص مرکب) توئی درون توئی. با توهای بسیار: جامهٔ تودرتو؛ تابرتا. لابرلا. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || که بیکدیگر در و راه دارد: اطاقهای تودرتو؛ که بیکدیگر در دارند. که هر یک را به دیگر راه و در است. (یادداشت ایضاً). - تودرتو کردن؛ به قصد فریب، مخلوط و درهم کردن چنانکه حسابی را: تودرتو کردن حسابی؛ به قصد نفع نامشروع حسابها را درهم و پیچیده کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تو شود.
کلمات همقافیه با «تودرتو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تو» برای سرودن شعر