معنی تودر
7 بازدید
[ تَ وَدْ دُ ] (ع مص) به اسراف رفتن و پریشان شدن مال. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به کار دشوار افتادن. (آنندراج) (از اقرب الموارد). یقال: تودر فی الامر؛ به کار دشوار افتاد. و قد یکون التودر فی الصدق و الکذب و هو ایرادک صاحبک فی مهلکة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ دُ ] (اِخ) از خانواده های معروف انگلستان است. در فاصلهٔ سالهای ۱۴۸۵ و ۱۶۰۳ م. پنج تن از فرمانروایان انگلستان از این خانواده برخاسته اند که عبارتند از هانری هفتم و هانری هشتم و ادوارد ششم و ماری و الیزابت. (از لاروس).
کلمات همقافیه با «تودر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر