معنی توانگر کردن
5 بازدید
[ تُ / تَ گَ کَ دَ ] (مص مرکب) نیرومند کردن. توانا کردن : به دانش روان را توانگر کنید خرد را همان بر سر افسر کنید.فردوسی. به داد و دهش دل توانگر کنید از آزادگی بر سر افسر کنید.فردوسی. || بی نیاز کردن. غنی کردن : قناعت توانگر کند مرد را خبر کن حریص جهانگرد را.(بوستان).
کلمات همقافیه با «توانگر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر