معنی توانگرجاه
4 بازدید
[ تُ / تَ گَ ] (ص مرکب) بزرگوار. بلندپایه. والامقام : تو آن توانگرجاهی که عور و درویشند به پیش جاه تو این دو توانگر آتش و آب. مسعودسعد. رجوع به توانگر شود.
کلمات همقافیه با «توانگرجاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر