معنی تهندم
5 بازدید
[ تَ هَ دُ ] (ع مص جعلی) از هندم معرب اندام فارسی، تظریف و استوار کردن چیزی را: و لم یذکر فی الحکایة سعتها و هل کانت قطعةً واحدةً او قطاعاً تهندم وقت نصبها [ نهبُ قبة البلور ] . (الجماهر بیرونی). سارویه در تهندم و تهندس و تشیید اساس و استواری بنیاد کتب خانه افراط انفاق و وفور خرج ارزانی داشت. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۵).
کلمات همقافیه با «تهندم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر