معنی تهنشان
5 بازدید
[ تَ هْ نِ ] (ن مف مرکب) قبضهٔ شمشیر و کارد و جز آن که مرصع باشد و یا تارهای طلا و نقره در آن کوفته باشند. (ناظم الاطباء). آن است که اول بر قبضهٔ شمشیر و امثال آن کنده کنند و بعد از آن طلا یا جواهر بر او نشانند... . (آنندراج). آنچه قبضه های تیغ و غیره تارهای کنده طلا در آن کوفته می نشانند بطوری که نقوش گلها پدید آید. (غیاث اللغات): شدم اشرف گرفتار گل اندامی که از خونم غلاف خنجر نازش جواهر ته نشان باشد. محمد سعید اشرف (آنندراج). خون شد فسرده در دل اندوه پیشه ام شد ته نشان ز ریزهٔ یاقوت شیشه ام. علی رضا شوشانی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تهنشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر