معنی تهمانده
5 بازدید
[ تَ هْ دَ / دِ ] (اِ مرکب) آنچه از خوردن باقی بماند. (آنندراج). آنچه از طعام در خوان باقی ماند. (ناظم الاطباء). آنچه باقی ماند از چیزی. پس مانده. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): از جام لب چون غیر را بخشی شراب همدمی در کام تلخ ما چکان ته ماندهٔ آن جام را. الهی قمی (از آنندراج). - ته مانده خوار؛ ته مانده خور. پس مانده خور. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به ته و ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تهمانده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر