معنی تنگ گشتن
4 بازدید
[ تَ گَ تَ ] (مص مرکب) تنگ شدن. کم وسعت گردیدن. ضیق گشتن. مقابل فراخ شدن : هنوزت نگشته ست گهواره تنگ چگونه کشی از بر باره تنگ؟اسدی. این همه کارهای پهن و دراز تنگ و کوته به یک نفس گردد.خاقانی. || سخت و دشوار گشتن. تنگ شدن. در مضیقه شدن : بگشتند از اندازه بیرون به جنگ ز بس کوفتن گشت پیکار تنگ.فردوسی. - تنگ گشتن جهان بر کسی؛ تنگ شدن عالم بر او. سخت و دشوار شدن جهان بر وی : ز رستم کجا کشته شد روز جنگ ز تیمار بر ما جهان گشت تنگ.فردوسی. ز هر سو به تنگ اندر آورد جنگ برو بر جهان گشته از درد تنگ. فردوسی. - تنگ گشتن کار؛ تنگ شدن کار. سخت و دشوار گشتن امری. صعب و مشکل گردیدن کاری : چون کار بر... تنگ گشت یک خروار زر هدیه فرستاد. (تاریخ سیستان). || غمگین گشتن. آشفته خاطر گردیدن. اندوهناک گشتن. و با دل ترکیب شود: دل شیده گشت اندر آن کار تنگ همی بازخواند آن یلان را ز جنگ. فردوسی. رجوع به تنگ شدن و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تنگ گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر