معنی تنگ ماندن
5 بازدید
[ تَ دَ ] (مص مرکب) تنگ اندرماندن. گرفتار شدن. در سختی و مضیقه گیر کردن. راه فرار و نجات مسدود ماندن. در سختی و فشار و بی چیزی ماندن : شکیبایی و تنگ مانده به دام به از ناشکیبا رسیدن به کام.ابوشکور. و بهر طریقی کار بر لشکر شریک سخت کردند تا لشکر به تنگ اندر ماندند و گرسنه شدند. (تاریخ بخارا ص ۷۵).
کلمات همقافیه با «تنگ ماندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر