معنی تنگ گرفتن

معنی تنگ گرفتن

5 بازدید
[ تَ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) سخت گرفتن. (آنندراج). در فشار و مضیقه قرار دادن. دشوار گرفتن : چو با دوست دشوار گیری و تنگ نخواهد که بیند ترا نقش و رنگ.(بوستان). در حوصله ام نیست علی طاقت آهی از بس که مرا شوق بتی تنگ گرفته ست. علی خراسانی (از آنندراج). مگیر تنگ بمردم گرت امید بقاست که کفش تنگ همین یک دو روز بر سر پاست. مخلص کاشی (ایضاً). - تنگ گرفتن زمانه کسی را؛ در سختی قرار دادن او. ناسازگار گردیدن دنیا بر کسی : بر دل گشاده مرد نگیرد زمانه تنگ نهمار این سخن ز بزرگان شنوده ایم.قاآنی. - تنگ گرفتن کار؛ مشکل گرفتن آن : بدین تیزی اندر نیاید به جنگ نباید گرفتن چنین کار تنگ.فردوسی. - تنگ گرفتن کار بر کسی؛ او را در سختی و مضیقه قرار دادن. وی را در مشکل و درماندگی انداختن : تبه گردد او هم بدین دشت جنگ نباید گرفتن بر او کار تنگ.فردوسی. چو بر خسرو این کار گیریم تنگ مگر تیز گردد بیاید به جنگ.فردوسی. بر طاعت ما کار چنین تنگ مگیرید ای خوش کمران تنگ مبندید میان را. ابوطالب کلیم (از آنندراج). - تنگ گرفتن نفقه بر عیال؛ زن و فرزند را در سختی معیشت قرار دادن. آنان را در عسرت و نداری انداختن. وسیلهٔ گذران زندگی را از آنان دریغ داشتن. رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود. || در میان سینه و بازوان فشردن شدت علاقه را: سرش تنگ بگرفت و یک بوسه داد همانا که از شرم ناورد یاد.فردوسی. - تنگ اندر (به، در) بر گرفتن؛ سخت اندر کنار گرفتن. تنگ در آغوش گرفتن. تنگ در بغل گرفتن. تنگ اندر کنار گرفتن. در میان سینه و بازوان فشردن کسی را از شدت علاقه و میل : گرامیش را تنگ در بر گرفت چو بگشاد لب پوزش اندرگرفت.فردوسی. بیامد ورا تنگ در بر گرفت پر از خون مژه خواهش اندرگرفت. فردوسی. پدر تنگ بگرفت اندر برش فراوان ببوسید روی و سرش.فردوسی. گرفتش به بر تنگ و بنواختش گرامی بر خویش بنشاختش.فردوسی. هر قمْر یکی قصه به باغی دارد هر لاله گرفته ژاله ای در بر تنگ.منوچهری. بترس ای یار و تنگ اندر برم گیر که خوش باشد بهم اندر می و شیر. (ویس و رامین). به بر گرفت مرا تنگ و، تنگ اسب فراغ ببست گفتم یارا تو بر چه سودایی؟سوزنی. - تنگ اندر (در) کنار گرفتن؛ سخت در آغوش گرفتن. در میان سینه و بازوان فشردن : هوازی برآمد برم آن نگار مرا تنگ بگرفت اندر کنار.آغاجی. بوسه بیار و تنگ مرا در کناره گیر تا هر دو دارم از تو بدین راه یادگار.فرخی. ای یار دلربای، هلا خیز و می بیار می ده مرا و گیر یکی تنگ در کنار. منوچهری. - تنگ به (در) آغوش گرفتن؛ سخت در کنار گرفتن : سیاوش فرودآمد از نیل رنگ پیاده گرفتش به آغوش تنگ.فردوسی. - تنگ در بغل گرفتن؛ سخت در میان بازوان گرفتن. تنگ در آغوش گرفتن. تنگ در کنار و در بر گرفتن : از دور دلم جامهٔ او رنگ گرفته ست یا سوخته ای در بغلش تنگ گرفته ست. مخلص کاشی (از آنندراج). رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «تنگ گرفتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید