معنی تنگسال
5 بازدید
[ تَ ] (اِ مرکب) سال قحط و امساک باران. (آنندراج) (غیاث اللغات). سال قحط و کمیاب. (ناظم الاطباء). جدب. مقابل فراخ سال. سالی که حاصل کشت کم آمده باشد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): وگر نامدی داشتندی به فال که ناچار برخاستی تنگسال.(گرشاسبنامه). و نیکی و بدی سال اندر جو پدید آید که چون جو راست برآید و هموار دلیل کند که آن سال فراخ بود و چون پیچنده و ناهموار برآید تنگ سال بود. (نوروزنامهٔ منسوب به خیام). زمستان درویش در تنگسال چه سهل است پیش خداوند مال.(بوستان). و از فروختن آن غله منع کرده اند و در قحطسالها و تنگسالها تا غایت که مردم از بی قوتی به جان رسیده اند. (تاریخ قم ص ۶۴). رجوع به تنگسالی و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تنگسال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر