معنی تنگدل گشتن

معنی تنگدل گشتن

4 بازدید
[ تَ دِ گَ تَ ] (مص مرکب) غمگین و افسرده شدن. ملول و ناخوش گشتن. اندوهگین و غمناک گردیدن : از آن مردمان تنگدل گشت شاه بخوبی نکرد اندر ایشان نگاه.فردوسی. وگر تنگدل گردی ای نامدار سوی کابلستان یکی کن گذار.فردوسی. بترسید کآید پس او سپاه بدان ماندگی تنگدل گشت شاه.فردوسی. چنان تنگدل گشت از او شهریار که از گل نیامد جز از خار بار.فردوسی. دوش باری چه سخن گفتم با تو صنما که چنان تنگدل و تافته دل گشتی از آن؟ فرخی. تنگدل گردی چون من سوی تو کم نگرم ور سوی تو نگرم تو به دگر سو نگری. فرخی. جلدی و مردی همی پدید کنی تنگدلی غمگنی ز بی عملی.ناصرخسرو. گفتند اگر ما را پاره پاره کنی این کلمه را نگوییم تا آنکه یونس نومید شد و تنگدل گشت. (قصص الانبیاء ص ۱۳۳). مگر روزی این پسر به عذری دیرتر بخدمت آمد و سلطان بی او تنگدل گشته بود. (نوروزنامهٔ منسوب به خیام). مشو ایمن که تنگدل گردی چون ز دستت دلی به تنگ آید.(گلستان). رجوع به تنگدل و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «تنگدل گشتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید