معنی تنگدلی
7 بازدید
[ تَ دِ ] (حامص مرکب) دل فگاری و آزردگی و غمگینی. (ناظم الاطباء). اندوهگینی. افسردگی. غمگینی. (فرهنگ فارسی معین): یا زنده شبی کز غم او آنکه درست است از تنگدلی جامه کند لخته و پاره.خسروانی. این من از تنگدلی گفتم و از تنگدلی آن برآید که دل مرد نخواهد بزبان.فرخی. سخن ندانم گفتن همی ز تنگدلی چنین درشت سخن گشته ام به طبع و به جنگ. فرخی. چند ازین تنگدلی ای صنم تنگ دهان هر زمانی مکن ای روی نکو روی گران. فرخی. رافضیم سوی تو و تو سوی من ناصبیی نیست جای تنگدلی.ناصرخسرو. صبر کنم با جهان از آنکه همی کار نیاید نکو به تنگدلی.ناصرخسرو. تا چو شبه گیسوان فرونهلد کی رهد ای خواجه گل ز تنگدلی جلدی و مردی همی پدید کنی تنگدلی غمگنی ز بی عملی.ناصرخسرو. زرد چرایی نه جفا می کشی تنگدلی چیست در این دلخوشی؟نظامی. خرقهٔ شیخانه شده شاخ شاخ تنگدلی مانده و عذری فراخ.نظامی. جام مینایی می، سدّ ره تنگدلی است منه از دست که سیل غمت از جا ببرد. حافظ. رجوع به تنگدلی و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تنگدلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر