معنی تنگدل کردن
4 بازدید
[ تَ دِ کَ دَ ] (مص مرکب) افسرده و غمگین کردن. ملول و ناخوش گردانیدن. اندوهناک کردن : خواجه گفت امروز بهترم ولیکن هر ساعتی مرا تنگدل کند این... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۶۸). سوی فرهاد رفت آن سنگدل مرد زبان بگشاد خود را تنگدل کرد.نظامی. به معجز بدگمانان را خجل کرد جهانی سنگدل را تنگدل کرد.نظامی.
کلمات همقافیه با «تنگدل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر