معنی تنکیب
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) به یک سو شدن. (زوزنی). برگشتن و یکسو شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || یکسو گردانیدن، لازم و متعدی است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دور گردانیدن چیزی. (از اقرب الموارد). || برگشتن از راه، یقال: نکبه الطریق و نکب به الطریق و نکب به عن الطریق؛ ای عدل عنه. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). نکبه الطریق و نکب به الطریق و نکب به عن الطریق؛ ای عدله عنه و نحاهُ. (اقرب الموارد). || کمان در بازو کردن. (زوزنی). رجوع به تنکب شود.
کلمات همقافیه با «تنکیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر