معنی تنکی
5 بازدید
[ تَ نُ / تُ نُ ] (حامص) چگونگی تنک. رقت. نقیض سطبری. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): و خون طبیعی اندر سطبری و تنکی معتدل باشد و سرخ شیرین و خوش بوی باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || رقت. نازکی. نحیفی : گوهر تن در تنکی یافتند قیمت جان در سبکی یافتند.نظامی. مرد تنک زهره نجوید ستیز از تنکی لرزه کند تیغ تیز. امیرخسرو (از آنندراج). || شفاف بودن. رقت : گر دل تو نز تنکی راز گفت شیشه که می خورد چرا بازگفت؟نظامی. || نرمی. لطافت. آهستگی : چون اللََّه می گویم می بینم که اللََّه گفتن من از ورای آواز و حرفهای من است و واسطهٔ بین اللََّه همان آواز است بدان تنکی. (کتاب المعارف). رجوع به تنک و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تنکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر