معنی تنوره زدن
5 بازدید
[ تَ رَ / رِ زَ دَ ] (مص مرکب) چرخ زدن و گرد گشتن و حلقه بستن، چنانکه گردباد تنوره می زند. (آنندراج). گرد چیزی گرد آمدن : هزاران دلیران جوینده کین به گردش تنوره زدند از کمین.اسدی. تنوره زد از گردش اندر سپاه ز هر سو بزخمش گرفتند راه.اسدی. رجوع به تنوره شود. || در اصطلاح، هوا گرفتن دیو است... (آنندراج). تنوره کشیدن. (فرهنگ فارسی معین): از این سهم بر کهکشان رو نهاد تنوره زنان دیوسان گردباد. آدم (از آنندراج). به سوی آسمان از شهر و پوره بسان دیو زد آتش تنوره. محمدقلی سلیم (از آنندراج). رجوع به تنوره کشیدن و تنوره شود.
کلمات همقافیه با «تنوره زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر