معنی تنورهٔ تن
6 بازدید
[ تَ رَ / رِ یِ تَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) تمام بدن جز دو پای و دو دست و گردن و سر. مجموع گشادگی که امعاء و معده و کبد و سپرز و مراره و قلب و ریتین در آن جای دارد. (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا): و هر ریش که بر تنورهٔ تن بود، خاصه اگر بر پهلوها و بر شکم بود و رگهای بسیار بدو پیوسته. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی از یادداشت ایضاً). رجوع به تنور و تنوره شود.
کلمات همقافیه با «تنورهٔ تن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر