معنی تناول
6 بازدید
[ تَ وُ ] (ع مص)گرفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال: ناولته فتناول. (منتهی الارب). تناولت بنا الرکاب مکان کذا؛ بلغت بنا الیه. (اقرب الموارد). فراگرفتن و برداشتن. (غیاث اللغات) (آنندراج). فراگرفتن. (مجمل اللغة). دریافت بخشش و انعام. (ناظم الاطباء). || مجازاً بمعنی خوردن مستعمل. (غیاث اللغات) (آنندراج). خوردن و آشامیدن. (ناظم الاطباء): دست تناول آنگه به طعام برند که متعلقان و زیردستان بخورند. (گلستان).
کلمات همقافیه با «تناول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر