معنی تناول کردن
10 بازدید
[ تَ وُ کَ دَ ] (مص مرکب) خوردن و نوشیدن : هرکس از این قاذورات تناول کردی برجای بیفتادی و جان بدادی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۲۶). جوانمرد را آتش معده بالا گرفته بود و عنان طاقت از دست رفته، لقمه ای چند از سر اشتها تناول کرد. (گلستان). چون بمقام خویش آمد سفره خواست تا تناول کند. (گلستان). درویش و پادشه نشنیدم که کرده اند بیرون از این دو لقمهٔ روزی تناولی.سعدی. به لقمه ای که تناول کنم ز دست کسی رواست گر بزند بعد از آن به زوبینم.سعدی. هیچ چمنده و رمنده از آن شربتی تناول نکرد الا در گلوش گرفته برجای بمرد. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۳۹). بخواه آب طرب از جام شادی تناول کن علی رغم زمان را. ؟ (از ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۰۱). رجوع به تناول شود.
کلمات همقافیه با «تناول کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر