معنی تناوش
6 بازدید
[ تَ وُ ] (ع مص) دست ناویدن. || فرا گرفتن چیزی را و باز گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || گرفتن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). تناول چیزی. (از اقرب الموارد): {/Bوَ قََالُوا آمَنََّا بِهِ وَ أَنََّی لَهُمُ اَلتَّنََاوُشُ مِنْ مَکََانٍ بَعِیدٍ.۱-۱۱۳۴:۵۲/} (قرآن کریم ۳۴ / ۵۲). ای انی لهم تناول الایمان فی الاخرة و قد کفروا به فی الدنیا و لک ان تهمزالوا و کما یقال اقّتت و وقتت و قری ء بهما جمیعا. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || درآمدن بعض قوم در بعض. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || نیزه بیکدیگر انداختن. (از اقرب الموارد). رجوع به تناؤش شود.
کلمات همقافیه با «تناوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر