معنی تن‌آسان

معنی تن‌آسان

7 بازدید
[ تَ ] (ص مرکب) آسوده. (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی) (برهان). آسوده و راحت و آرام. (ناظم الاطباء). از «تن» +«آسان». (حاشیهٔ برهان چ معین): برفتن دوهفته درنگ آمدش تن آسان خراسان بچنگ آمدش.فردوسی. هر آنگه که باشی تن آسان ز رنج ننازی به تاج و ننازی به گنج.فردوسی. تن آسان به سوی خراسان کشید سپه را به آیین ساسان کشید.فردوسی. تن آسان نبوده ست بی رنج کس نهاد زمانه بر اینست و بس.فردوسی. تن آسان بدی شاد و پیروزبخت چرا کردی آهنگ این تاج و تخت. فردوسی. شادمانه زی و تن آسای باش به عدو بازدار رنج و تعب.فرخی. از کف او چنان هراسد بخل که تن آسان تندرست از تب.فرخی. جاوید شاد باد و تن آسان و تندرست آن مهتر کریم خصال ملک نژاد.فرخی. شادمان باد و تن آسان و بکام دل خویش دشمنان را ز نهیبش دل و جان اندروای. فرخی. نباید مرترا مرز خراسان هم ایدر باش دلشاد و تن آسان. فخرالدین اسعد (ویس و رامین). و برتختی می نشست در صدر و دور او آذینها گرفته و آن را مردی پنج می کشیدند و از هندوستان به بلخ هم بر این جمله آمده بود که تن آسان تر و آرامتر بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۴۶). ...و بدانند که اگر پدر ما گذشته شد ما ایشان را نخواهیم گذاشت که خواب ببینند و خوش و تن آسان باشند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۲۸۴). ز روزگار نداریم هیچگونه گله که سخت خرم و با نعمت و تن آسانیم. مسعودسعد. از گشت چرخ کار به سامان نیافتم وز دور دهر عمر تن آسان نیافتم.خاقانی. تن آسان کسی کو قویدل تر است.نظامی. || تندرست. (برهان) (ناظم الاطباء). تناسا و تناسان هر دو بمعنی آسوده تن و صحیح المزاج. (انجمن آرا) (آنندراج). || کاهل. تنبل. راحت طلب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): تن آسان نگردد سر انجمن همه بیم جان باشد و رنج تن.فردوسی. تن آسان غم و رنج بار آورد چو رنج آوری گنج بار آورد.فردوسی. غره شدی بدانچه پسندیدت هر کاهلی خسیس تن آسانی.ناصرخسرو. گردد به یک انعام تو رنجور تن آسان گردد به یک احسان تو درویش توانگر. معزی. خوشه چینم بوقت کشت و درو ارزن و باقلی و گندم و جو سال تا سال از آن بود نانم تا نگویی که من تن آسانم.سنائی. رجوع به تن آسانی شود.

کلمات هم‌قافیه با «تن‌آسان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید