معنی تنآسائی
6 بازدید
[ تَ ] (حامص مرکب) رفه. (منتهی الارب). تن آسانی. (ناظم الاطباء): تن آسائی و کاهلی دور کن بکوش و ز رنج تنت سور کن.فردوسی. تن آسائی خویش جستن در این نه افروزش تاج و تخت و نگین.فردوسی. چه جستن جز از تخت و تاج و نگین تن آسائی و گنج ایران زمین.فردوسی. بهشت تن آسائی آنگه خوری که بر دوزخ نیستی بگذری. سعدی (بوستان). رجوع به تن آسائی شود.
کلمات همقافیه با «تنآسائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر