معنی تمکین نهادن
4 بازدید
[ تَ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) تمکین کردن. اطاعت کردن : جوانمرد شاطر زمین بوسه داد ملک را ثنا گفت و تمکین نهاد. سعدی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تمکین نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر