معنی تمکین کردن

معنی تمکین کردن

7 بازدید
[ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) تمکین دادن. مدح. (غیاث اللغات) (آنندراج). || وقع گذاشتن. (غیاث اللغات) (آنندراج): از بس مکان که داده و تمکین که کرده اند خشنودم از کیای ری و، ازکیای ری. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۴۵۴). دگر روز آمدش پویان به درگاه ببوی آنکه تمکینش کند شاه.سعدی. || فرمان بردن. اطاعت کردن. (فرهنگ فارسی معین): یارت نکند بمهر تمکین ای دل او نیست حریف مهره برچین ای دل از یار سخن مگوی چندین ای دل خیز از سرش و خموش بنشین ای دل. خاقانی. سختی ایام باشد بر تنک عقلان گران کی کند دیوانهٔ سرشار تمکین سنگ را. صائب (از آنندراج). کوهسارم صرفه نتوان برد در افغان زمن می کند تمکین خود هرکس کند تمکین مرا. صائب (ایضاً). || قبول کردن. رخصت دادن. پذیرفتن : اما این شغل را شرایط است اگر بنده آن شرایط درخواهد تمام و خداوند تمکین کند همهٔ این خدمتکاران بر من بیرون آیند و دشمن من شوند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۴۷).

کلمات هم‌قافیه با «تمکین کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید