معنی تمکین یافتن
6 بازدید
[ تَ تَ ] (مص مرکب) رخصت یافتن. اجازه یافتن عملی را. فرصت یافتن : اگر اجابت باشد و تمکین یابم آنچه واجب است از نصیحت و شفقت بجای آرم. (بیهقی چ ادیب ص ۱۴۷). با خود گفتم این پیغام بباید نبشت، اگر تمکین گفتار نیابم بخواند. (تاریخ بیهقی، ایضاً ص ۱۶۱). خواستم گفت در سخن من و تو از مکانت نیافتم تمکین. انوری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تمکین یافتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر