معنی تماممرد
5 بازدید
[ تَ مَ ] (ص مرکب) مردی کامل. که همهٔ صفات مردی را دارد: بونصر از آن شگفت ماند و گفت تمام مرد است این مهتر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۹). رجوع به تمام و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تماممرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر