معنی تمامصورت
5 بازدید
[ تَ رَ ] (ص مرکب) تمام خلقت. بی نقص در اندام : مردمانی اند تمام صورت و بزرگ استخوان و مجعدموی و طبع ددگان و بهائم دارند و سخت سیاه اند. (حدود العالم). بزرگان چون با زنی یا کنیزکی نزدیکی خواستندی کردن کمر زرین برمیان بستندی و زن را فرمودندی تا پیرایه برخویشتن کردی. گفتندی چون چنین کنی فرزند دلاور آید و تمام صورت و نیکوروی و خردمند. (نوروزنامه).
کلمات همقافیه با «تمامصورت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر