معنی تمامی

معنی تمامی

7 بازدید
[ تَ ] (ق، اِ) همگی. (ناظم الاطباء). همه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). سرتاسر: تمامی بگفتم من این داستان بدان سان که بشنیدم از باستان.فردوسی. ویعقوب و خالهٔ یوسف که خواهرزن یعقوب بود تمامی در سجده شدند. (قصص الانبیاء ص ۵۸). که اگر تمامی خزائن ما در آن مبذول خواهد بود باک نیاید. (کلیله و دمنه). چنانکه تمامی احوال او از روز ولادت تا این ساعت در آن بیاید. (کلیله و دمنه). آمدیم اندر تمامی داستان و از وفاداری جمع راستان.مولوی. این سخن پایان ندارد لیک ما بازگوئیم آن تمامی قصه را.مولوی. تمامی بلاد خراسان را مسخر گردانیده. (حبیب السیر). تمامی بلاد شام را در حیز تسخیر کشیده. (حبیب السیر). || (حامص) کامل بودن. بی نقص بودن : به روی و بالا ماهی و سروی و نبود بدان بلندی سرو و بدین تمامی ماه.فرخی. از حلیمی چو زمین است و به رادی چو فلک ازتمامی چو جهان است و ز پاکی چو هواست. فرخی. و حاجب غازی که اثری بدان نیکویی از وی ظاهر گشته است و خدمتی بدان تمامی کرده ثمرتی سخت بزرگ و با نام خواهد یافت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴). به سوی تمامی رود بودنیها به قوت تمام است هر ناتمامی.ناصرخسرو. کسی مرد تمام است از تمامی کند با خواجگی کار غلامی.شبستری. - بتمامی؛ بطور کامل. تماماً. بسنده. کاملاً: امیر گفت خلیفه را چه باید فرستاد؟ احمد گفت بیست هزار من نیل رسم رفته است خاصه را و پنجهزار من حاشیت درگاه را و نثار بتمامی که روز خطبه کردند و به خزانهٔ معمور است خداوند زیاده چه فرماید. (بیهقی چ ادیب ص ۲۹۶). و آن معتمد را بزودی بازگردانیده آید بعینه و آنچه درخواست است و به فراغ دل وی بازگردد بتمامی درخواهد. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۳۳۵). پس فردا برود به نهروان مقام کند تا لشکرها و مدد و آلت بتمامی بدو رسد. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۴۲۲). گفتارهات من بتمامی شنوده ام زیرا که من زبان تو دانم همی تمام. ناصرخسرو. گر دل خرسند نظامی تراست ملک قناعت بتمامی تراست.نظامی. - || به کمال. به کفایت. به حد کمال : دور سخا را بتمامی رسان ختم سخن را به نظامی رسان.نظامی. رجوع به تمام و دیگر ترکیبهای آن شود.
[ تِ ] (ع ص) لیل تمامی؛ بالتوصیف بمعنی لیل التمام است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به تمام شود.

کلمات هم‌قافیه با «تمامی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «می» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید