معنی تمامخلقت
5 بازدید
[ تَ خِ قَ ] (ص مرکب) که نقصی در اندام ندارد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): مطرهف؛ مرد تمام خلقت و نیکو اندام. تمم؛ تمیم تمام خلقت. (منتهی الارب): چشمش در میان نظارگیان بر پسری افتاد... سخت نیکوروی و طرفه و زیبا، تمام خلقت، معتدل قامت. (نوروزنامه). رجوع به تمام و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تمامخلقت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قت» برای سرودن شعر