معنی تماماجزا
3 بازدید
[ تَ اَ ] (ص مرکب) کامل و درست. (ناظم الاطباء). کامل و بی قصور. (غیاث اللغات). کامل و بی نقصان. تمام عیار. (آنندراج): کوشش بی طالعان هرگز تمام اجزا نبود دامنی گر داشت این خلعت گریبانی نداشت. فیاض (از آنندراج). رجوع به تمام و تمام عیار شود.
کلمات همقافیه با «تماماجزا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زا» برای سرودن شعر