معنی تماماندام
5 بازدید
[ تَ اَ ] (ص مرکب) متناسب الاعضاء. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): افهود؛ کودک فربهٔ تمام اندام. عطیموس؛ زن تمام اندام. رجل عبله؛ مرد سطبر تمام اندام. عفرین، عنابل؛ مرد تمام اندام. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «تماماندام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر